تبليغاتX
عشق همیشگی ((مهتاب))

عشق همیشگی ((مهتاب))

هيشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست

 

 

اشک شوق هوادار    پرسپولیس قهرمان

wyrotr6zb9f5kwrqvbtz.gifخدایا شکرتwyrotr6zb9f5kwrqvbtz.gif

خدا پرسپولیس را دوست دارد

wyrotr6zb9f5kwrqvbtz.gifنگین سرخ آسیا  سرور کل تاجیاwyrotr6zb9f5kwrqvbtz.gif

wyrotr6zb9f5kwrqvbtz.gifمحسن ما گل میزنه سرور هرچی گلزنهwyrotr6zb9f5kwrqvbtz.gif

شادي كادر فني تيم پرسپوليس

قهرماني تيم پرسپوليس

مسابقه فوتبال پرسپوليس و سپاهان

اهداي جام قهرماني ليگ برتر

اهداي جام قهرماني ليگ برتر

اهداي جام قهرماني ليگ برتر

شادي حسين بادامكي

در حاشيه مسابقه فوتبال پرسپوليس و سپاهان

و اينك براي تو كه از من فرسنگها دوري مهتاب:

 

به چشمهای خود بیاموزید که نگاه به کسی نیندازند ،

اگر نگاه انداختند عاشق شدند وابسته نشوند

اگر وابسته شدند مجنون نشوند

و اگر نیز مجنون شدند با عقل و منطق زندگی کنند.

 اینکه پا به این رهه دشوار گذاشنه اید ، با صداقت عشق را ابراز کنید ،

تنها عاشق یک دل باشید ،

تنها به یک نفر دل ببندید ،

و با یکرنگی و یکدلی زندگی کنید .

به عشق خود وفادار باشید ،

تا پایان راه با عشق باشید ،

و از ته دل عشق را دوست داشته باشید .

و از تمام وجودت عاشق بشی .

 

 

           

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:57 توسط محمد رضادوست |


اینک برای تو مینویسد دلم . پس خوب گوش کن :

 

جز تو هیچ کس خیال پرواز نداشت

 

جز من هیچ کس خیال ماندن نداشت

 

 

خیال بودن، خواندن و پرستیدن

 

 هیچ کس خیال دوستی و صداقت نداشت

 

 

دستان باران خسته و درهای ایمان باز بسته

 

آیینه های صاف صداقت غبار داشت

 

 

وقتی گذشتم از کوچه باغ خاطره

 

جز تنهایی با من کسی قصد سفر نداشت

 

 

وقتی خیال کردم تو هستی و صدایت کردم

 

که در باور نزدیکم هیچ کس قصد پاسخ نداشت

 

 

پژمرد تمامی گلهای یاس سپید وجودم

 

چون در فکر آب دادن گلدان کسی گذشت نداشت

 

 

در شور عشق و صداقتم آه باز

 

بی تو نشسته بودم و خیالت قصد آمدن نداشت

 

 

 

من همچنان منتظرت میمانم!

"خدا کند که بیایی" 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:19 توسط محمد رضادوست |


تنهـــــا 

نگاهم ياده باران کرده امشب
      مرا سر در گريبان کرده امشب
            غم و فرياد من از اين و آن نيست
                      دلم ياده رفيقان کرده امشب

 

من رفتم مهتاب از یاد تو حتی:

 

رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهي به جز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بي اميد

در وادي گناه و جنونم كشانده بود

رفتم كه داغ بوسه پر حسرت تو را

با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم

رفتم كه نا تمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم مگو،مگو كه چرا رفت ننگ بود

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشي و ظلمت، چو نورصبح

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم

در لابه لاي دامن شبرنگ زندگي

رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگي

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

از خنده هاي وحشي طوفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم

 

 

 

 

 

 

 

توی دنیا:

 تو هرگز

به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا دیگری تو

من در این دنیا دوچیز می خواهم یکی تو دیگر خوشبختی تو

من در این دنیا دو چیز می خواهم یکی تو دیگری برای با تو موندن

 

 

بنام کاتب کتیبه عشق

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده

گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت

 جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست

رفتی و  خدا پشت و پناهت به سلامت 

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست



+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:50 توسط محمد رضادوست |


بعد از من اگر روزي

                        بغض گلويت را فشرد

پاي احساست اگر بر سنگ خورد

                       يا اگر يك روزدستان تو هم

گرمي دست كسي را در ميان خود نديد

                       وندرآن هنگام تلخ

كه فضاي سينه ات جز آه آتشناك

                        چيزي را نمي داند گذر

              يادي از اين عاشق افسرده كن

بعد از من روزي اگر زين كوچه ها

                            مرد تنهايي گذشت

در نگاه او اگر برق نياز

                           بر دو پايش پينه بود

               يادي از اين خسته دلمرده كن

روزگار بعد از اين

            شاخه ي خشكي اگر ديدي به باغ

يا گل پژمرده اي ديدي به خاك

           بلبل افسر ده اي ديدي به شاخ

           يادي از اين شاعر پژمرده كن

گر شبي تنها شدي در خلوتي

                 يافتي از بهر گريه مهلتي

لينك اشكي گونه ات را تر نكرد

               درد خود را با خدا گفتي

                                              ولي باور نكرد

  روزگاري بعد از اين

                         گر تو هم عاشق شدي

 

          ياد كن از من كه ديگر نيستم

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 2:7 توسط محمد رضادوست |


 

سال نو مبارک

 

قبل از هر چیز پیشا پیش فرارسیدن سال نو شمسی رو به تمامی دوستای خوبم تبریک وتهنیت میگم وامید وارم سالی رو که در پیش رو داریم سرشار از خوبی وخیر وبرکت وسلامتی باشه . انشا الله

 

.... از خدای بزرگ میخوام حال مارو در بهترین حال قرار بده ویادمون نره که هروقت احساس

 خوشحالی کردیم از این حال بهتر هم هست واون زمانیه که رو به سوی خدا کردیم

 

 

این بارهم  می خوام هفت سین عید را با یاد اون بچینم

سبزه رو به یاد روی سبزه اش

سمنورو به یاد شیرینی لبخندش

سنجد رو به یاد  رنگ چشماش

سرکه رو به یاد ترشی مهربو نیش

سیب  رو به یاد سرخیه گونه هاش

سکه رو به یاد درخشش قلبش

سیررو به یاد تندی کلامش

 

با همه خوبی ها و بدی هاش  ...  هنوزم دوسش دارم

هنوزم عاشقشم

 

 

خدا نگهدار نگاهایی که چند دقیقه از آیندشون رو صرف خوندن این دلنوشته کردن

دوستون دارم

 

یاعلی

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:11 توسط محمد رضادوست |


 

ای کاش هرگز تو را نمیدیدم
که اینگونه عاشقت شوم
ای کاش هرگز عاشق نمی شدم
که مست و دیوانه شوم
از آن روزی که نسیم عشق در دلم وزید
لحظه ای آرام نگرفت
از آن لحظه ای که نگاه چشمان عاشق تو را دید
پنجره ی چشمانم به روی دنیا ی عشق گشوده شد
و از آن ترنمی نام تو را بر زبانم آوردم
کلامم عاشقانه شد.

 


 
 
  • لالالالا نــــــخواب ســـــودي نـــــداره هـــــمون بــــهتر كه بـــــشماري ستـــــــاره
  • همون بهتر كه چـــــشمات وا بـــــمونه، كه مــــــاه غـــــصه ش نشه تنها بيــــــداره
  • لالالالا نــــــخواب زنـدونـــه دنــــيـــا ، ســـــر نــــاســـازگـــاري داره بــــا مــــــا
  • بشيـن بــازم دعــا كن واســه اونكــه، مــــــا رو ايـــــنجا گــــذاشت تنهاي تــنــها
  • لالالالا نخـــواب تـنـها مـــيمـــونـــــم كـمـك كــــن قـــدر چــــشمـات رو بــدونـم
  • چـــــرا چـــشمات پـر خـشم عــزيزم؟ مـــگه مـــن مـــثل اون نـــــــامـــهربـونـم؟
  • لالالالا نــــخواب مــــاه و نــــگاه كن مــــن اسفند و مــــيارم تــــــو دعــــا كـــن
  • بـــــگو بــرگرده پــيـش مـــا بـمـونــه كـــتاب حـــافظ و بــــردار و وا كـــــــــــن
  • لالالالا نــــخواب ســـــرما تـــــو راهه هـمـيـشه عـــــــمر خــوشبختي كــــــــــوتاهه
  • مـــيگن بــــا يــــه فرشته اونو ديــدن ، دروغــــه جــــــون دريــــــا اشـتـبــــــــــاهه
  • لالالالا نــــخواب تلـــخه جــــدايــــي كمـــــر خـــــــم مــــيشه زيــــر بي وفــايي
  • تو بـيـدار بـاش هـــمه تو خواب نازن بـــراي كـــــــي بخونــم پــــس لالايــــــي؟
  • لالالالا نــــخواب تــــــنـهايـــي زرده اگـــــــه طـــــــولاني شـــــه مـثـله يه درده
  • اگـــــه چـشـم انـتـظار باشي كه هيچي ، دروغ مــــيگي بــــه دل كــــه بــر ميگرده
  • لالالالا نــــخواب اشــــكـــــــت زلاله مـثـله بـــــارون پـــــاي نـــــــــــخل وصاله
  •  
  • من وتو هم شب و هـم قلب وكـشـتـيم ولـي اون چـي؟ چـقـدر اون بــــــــــي خياله!
  • لالالالا نــــخواب دنـــــيـا خـسـيـســه واســـــــه كــــم آدمـي خــــوب مـــي نويسه
  •  
  • يكي لبهاش تو خوابم غرق خنده ست يكي پلكهاش تو خوابم خــيس خـــــــــيسه
  • لالالالا نــــخواب عــــــاشق يه سيبه هـمـيـشـه سـرخ و تـــــــب دار و غــــريبه
  • تا اون بالاست رسيده ست اماتنهاست پـايـيـن هـــم كــــه بـيـفـتـه بــــي نـصـيـبـه
  • لالالالا ايـــــنــــم بــــود ســــرنوشتم ايــــن از امـــــروزم و اين از گـــذشـته ام
  • نمي خوابم تا تو بـرگـردي يــك روز مـــنم خـواب رو واسـه اون روز گــذاشتم
  • + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 21:20 توسط محمد رضادوست |


    تولدت مبارك عزيزم

    مهتاب عزيزم تولدت مبارك ، مهتابم كاش پيشت بودم برات تولد ميگرفتم نمي دونستم روزي مي اد كه تو انور دنيا باشي و من اينوردنيا. يه ساله ديگه بزرگتر شدي. مهتاب من هر چقدرم بزرگ بشه براي من همون مهتاب عسلي  ميمونه، مهتاب من هميشه سلامت و شاد باشي بدون كه من هر روز مثل روز تولدت به يادتم، شايد فقط جسمم پيشت نباشه ، هيچ كس تو اين دنيا نميتونه تو رو، ياد تو رو، عطر تورو از تو قلب من پاك كنه. من هميشه دوست دارم براي سلامتي و شاديت هر روز دعا ميكنم ،دلشم مي خواد به فرداهاي بهتر اميد داشته باشي دلم ميخواد بتوني فردا رو بسازي . مهتاب عسلي هميشه مواظب خودت باش بدون اينور دنيا يه گوشه يكي هر لحظه به يادته و دوستت داره.
     
     
     
    مهتاب عزيزم
     
    مهتاب عزيزم تولدت مبارك
    امروز ۲۴ اسفنده  تولدته ، نمي دونم كجايي و چيكار مي كني
    اما كاش اين روز رو بياي پيشم و ببيني هنوز اينجا يكي تو رو يادش نرفته
    برات آرزوي روزهايي شاد و بدون غم و سرشار از شادي و موفقيت ميكنم
    ميدونم خيلي بزرگوار و پاك تر از اوني هستي كه وانمود ميكني . مهتاب من تو از نظر من يه فرشته ميموني كه تو چنگال يه سري دوستاي شيطان صفت گرفتاره . هر وقت خودت شدي ميشي يه فرشته ي دوست داشتني . مثل همون مهتاب ۶ماه پيش خودم حتي بهتر از اون. اميد وارم هميشه يادت باشه چقدر برام مهمي و چقدر دوست دارم . اي كاش پيش هم بوديم تا با هم جشن ميگرفتيم ولي چه ميشه كرد كه از هم دوريم البته تو هميشه پيش مني و تو قلب مني چون هميشه با من بودي و هستي هميشه عكست پيشمه و همراهمه . شايد من خيلي از تو دورم. با تمام وجودم ميگم اميد وارم تو اين يه سال سعي كني پاك و سالم زندگي كني . هميشه دوست دارم و هميشه تو قلبمي . ديگه اشكم دراومد ولي بايد بخندم چون تولد عشق خودمه عشقي كه پيشم نيست و دوسم نداره.
    فداي تو محمد.
     
    هميشه عاشقت گل من من اولين نفر بودم بهت تبريك گفتماااااااااااااااااا
     
     

     ....تولدش مبارک!!!

     

    (دست نزنیا به کیک عزیزم همش مال خودمه!!!                                              

     nazinazinazanin.blogfa nazinazinazanin.blogfanazinazinazanin.blogfa

     

                             تولدش  مبارک          

     

     

                        

     
    نمیدونم الان کجایی ولی بدون من همیشه تورو یادمه و هیچ وقت از یادم نمیری . با تمام وجودم تولدت رو تبریک کیگم امشب که شب تولدت هست من یه مهدی تبریک گفتم گفتم بهت از طرف من تبریک بگه  روم نشد با هات حرف بزنم هرچند میدونم خونه نیستی .
    گل من تولدت مبارک ............
     
     
    قربانت محمد رضادوست داودی
     
     
     

                      tah taghariiiiiiiiiiiته تقاریییییییییییییییییی tah taghariiiiiiiiiii

       tah taghariiiiiitah taghariiiiiiiii

     

     هورااااااااا     * 

    HAPPY BIRTHDAY TO ME*      * HAPPY BIRTHDAY TO ME

                tah taghariiiiii

     

     

                       

     

     اما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    تو روز تولد کسی که دنیای منه :

    یه دنیا دلم گرفته

     

    + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 16:17 توسط محمد رضادوست |


     

    منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم


    دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت


    بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن


    تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش


    بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام


    وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم


    وعاشقانه تو را می ستایم

     

    ناب ترین شعر............

     

    تو مرا می فهمی من تو را می خواهم

    و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است

    تو مرا می خوانی

    من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم و تو هم میدانی

    تا ابد در دل من می مانی

     


    مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد

    ودر تابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد.

    دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند

    همیشه دوست داشتم کسی را در آغوش بگیرم .

    چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند همیشه چشم انتظار بودم .

    صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تابدانند

    عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد .

    مرا در آفتاب بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور بود

    بعد از مرگم دستهايم را از تابوت بيرون بگذاريد تا همگان ببينند

    که پس از اين همه رنج و سختي چيزي با خود از اين دنيا نبرده ام،

    دستم را از تابوت بيرون كن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسيدم ،

    چشمهايم را باز بگذار بفهمند كه چشم براه بودم و به آن نرسيدم .

    وقتي مردم روي قبرم ننويسيد كه بودم .

    وقتي مردم روي قبرم ننويسد نه شعري نه شعاري

    ننويسيد كه بودم از چه تباري .

    وقتي مردن آخرين نقطه ي راهه

    نميخواد سنگ روي قبرم بگذاريد

    وقتي هر اومدني رفتني داره

    نميخواد گل روي قبرم بكاريد

    خيلي وقتا پيش از اين مرده بودم

    عمري دلمرده به سر برده بودم

    بدون سنگ بدون نام ونشون

    چوب اين زندگي رو خورده بودم

    سحرگاهان که تابوتم بدوش آشنایان رهسپار خانه ی جاوید می شود

    تو هم ای آشنای سنگدل از خانه بیرون آی... بگو رفتی برو..... .....منزل مبارک....

     

    زندگي را دوست داشت ولي آن را نشناخت .

    مهربون بود ولي مهري نديد

    طبيعت را دوست داشت ولي از ان لذت نبرد .

    در بركه ي قلب اش آرامش بود ولي سنگ ها را به سويش پرتاب كردند..

    در زندگي احساس تنهائي مي نمود ولي هرگز كسي ندانست

    زنده بودن را براي زندگي دوست داشت نه زندگي را براي زنده بودن .

    خدایا جهنمت فرداست ٬ پس چرا امروز بسوزيم؟

     

    ای کاش میدونستی مهتاب !!!!

     

    کاش می دونستی هر روز چقدر دلم بهانه تو رو می گیره


    کاش می دونستی چقدر دلم هوای با تو بودن کرده


    کاش می دونستی چقدر دلم از این روزهای سرد بی تو بودن گرفته



    کاش می دونستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهات



    گرمی نفسهات، مهربونی صدات تنگ شده


    کاش می دونستی چقدر دلواپس تو‌ام


    کاش می دونستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام


    و چقدر به حضور سبزت محتاجمو همیشه از خودم می پرسم


    این همه که من به تو فکر می کنم تو هم به من فکر می کنی؟...
     
     
     
     
    گفتم ولی تو رفتی عشق من!!!!!!!!
     
     
     

    گفتم دوستت دارم ولی تو رفتی...

     

     و حالا لحظه ها , بی تو , آهسته و به سختی می گذرند.

     

    زمان کندتر از همیشه می گذرد, اما می گذرد نه مثل همیشه ,

     

    نه مثل وقتی تو بودی, فقط می گذرد,

     

    بدون هیچ حادثه ای , بدون هیچ رویایی ...

     

     چون دیگر رویایی ندارم!

     

    رویای من , تو بودی ولی تو به دنبال رویای خودت رفتی!

     

    گفتم رویای من تو هستی , پس با من بمان!

     

    ولی تو سکوت کردی , فقط سکوت...

     

    و حالا رفته ای...

     

    از تو به خاطر تو گذشتم ...

     

    گذشتم تا تو به رویایت برسی و من رویای خود را

     

    در گوشه ای از قلبم به حبس ابد محکوم کردم!

     

    تو رویای من بودی و هستی , ولی رویایی دست نیافتنی , آرزوی محال...

     

    با خود گفتم , در عشق همیشه یک نفر قربانی می شود !!!

     

    تصمیم گرفتم قربانی این ماجرا من باشم ,

     

    چون تو را بیش از آن دوست می داشتم

     

    که قربانی شوی در این راه بی پایان ...

     

    روزها میگذرد و هر روز دلتنگ تر از همیشه

     

     با یادت صبح را به شب و شب را به صبح میرسانم.

     

    وجودت شادی بخش روح و جانم بود ...

     

    در فراق تو به دلمرده ای غمگین بدل شدم ...

     

    ای آرامش جانم برگرد ...

     

     

    من با خاطراتت زنده خواهم ماند!!!!!!!!!

     

     

     

    من با خاطرات تو زنده خواهم ماند


    چه غمگین از این رفتن و از این روزهای سرد تنهایی

    شاید باور نکنی از من فقط همین کلمات که با شوق به سوی تو پر می کشند باقی ماند و

     
    خودکاری که هیچ گاه آخرین حرفهایم را به تو نمی تواند گفت


    شاید یک روز وقتی می خواهی احوال مرا بپرسی عکسم را در صفحه سفر کرده ها ببینی

     
    شاید کودکی گستاخ و بازیگوش با شیطنت سفر بی بازگشتم را از دیوار سیمانی کوچه تان

     
    بکند و پاره کند


    تمام دغدغه ام این است که آیا بعد از این سفر محتوم می توانم همچنان با تو سخن گویم


    آیا دستی برای نوشتن و دلی برای تپیدن خواهم داشت ؟


    مرا از یاد خواهی برد نمی دانم ؟


    ولی میدانم از یاد نخواهی رفت...

    + نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 23:53 توسط محمد رضادوست |


    کنون خاموش خاموشم

    که می دانم:

    - من از یادت فراموشم!

    ***

    تمام روزها یادت

    همه شب ها به رویایت

    دلم خوش بود!

    ندانستی

    نفهمیدی

    که مهرم پاک و بی غش بود!

    ***

    زهی باطل خیالاتم!

    خیالاتی که بی رنگ است

    چه می دانی؟

    دلم تنگ است ...

    دلم تنگ است ...

     
    من میروم اما...................

     

    من مي روم اما به او بگوييد دوستش دارم،

    به او که تنش بوي گلهاي سرخ را ميدهد،

    به او که با جادوي کلامش زيباترين لغات را شناختم،

    به او که لحن صدايش دلپذيرترين آهنگ است،

    به او که نگاهش به گرمييه آفتاب و لبانش به سرخيه شقايق ودلش به زلالييه باران است،

    به او که براي من مينويسد،

    مينويسد از باران، از شبنم، از گرماي عشق و ...

    من مي روم اما به او بگوييد دوستش دارم ،

    به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من درآن غرق شده،

    به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نورو شعرو ترانه برد،

    و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد.

    من مي روم اما به او بگوييد دوستش دارم،

    به او که صداي پايش را ميشنوم،

    به او که لحن کلامش را ميشناسم،

    به او که عمق نگاهش را ميفهمم،

    به او که .....

    من مي روم اما به او بگوييد دوستش دارم،

    به او که گل هميشه بهارمن است،

    به او که قشنگترين بهانه براي بودن من است

    وبه او که عشق جاودانه من است......

     
    رفتی ولی..............

     

     

    رفتي ولي اينو بدون هر جا باشي دوستت دارم

    هنوز براي ديدنت به روياهام پا مي زارم

    دل منو شکستي وقتي تنهام گذاشتي

    کاش مي دونستم تو هيچ وقت دوستم نداشتي

    دل منو شکستي اما يادت بمونه

    که هيچ کسي مثل من قدرتو نيست بدونه

    چقدر دلم مي سوزه عمري دروغ شنيدم

    با اين همه صداقت آخر به هيچ رسيدم

    منو بگو دلم رو پاک به تو باخته بودم

    نفهميدم روي آب خونمو ساخته بودم...

     

    ای کاش بفهمی چقدر دلم برات تنگ شده مهتاب اینقدر که وقتی یادت میفتم اشکم خود به خود میاد .

    ای کاش بدونی عکست رو با خودم همیشه دارم حتی میبرم دانشگاه تا  همیشه پیشم باشی .

    اینقدر دلم هواتو کرده که دارم دیگه جدا دق میکنم از نبودنت و تو خودم میشکنم.

    مهتاب من ای کاش بفهمی عشق من به تو چقدر پاک.صادقانه و بی کلک بود و همیشه این عشق جاودانه میمونه.

    ای کاش بیای پیشم . میدونم دوسم نداری . میدونم دلت با من نیست اگه بود نمیرفتی. 

    دیگه نمیتونم تحمل کنم . ای کاش همیشه پیش خودم بمونی تا همیشه تا جونم رو بهت بدم.

    مهتاب چرا با من این کارو کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    دلم خیلی هواتو کرده.

    دوست دارم بیشتر اون چیزی که درکش کردی . یادت باشه هیچ کس مثل من دوست نداره عشق من.

     

     

     


    + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 22:17 توسط محمد رضادوست |


    وقتي كه خاكم ميكنن

    بهش بگين پيشم نياد

    بگين كه رفت مسافرت

    بگين شماره اي نداد

    يه جور بگين كه آخرش

    از حرفاتون هول نكنه

    طاقت ندارم ببينم

    به قبر من نگاه كنه

    دونه به دونه عكسامو

    برداريد آتيش بزنيد

    هرچي كه خاطره دارم

    بريد و از بيخ بكنيد

    نذاريد از اسم من

    يك كلمه جا بمونه

    نميخوام هيچ وقت تنمو

    توي گورم بلرزونه

    برو آتيش به قلب من نزن

    بذار نگاهت از يادم بره

    بذار واسه هميشه قلب من

    چال بشه با من كلي خاطره

    برو نميخوام ببيني

    خونه من خالي شده

    همدم من به جاي تو

    ريگاي پوشالي شده

    اون كه مي گفت مي مرد برات

    ديدي راست راستي مرد

    رفت و همه خاطره اش هم

    به خاطرت برداشت و برد

    بهش بگين نشست به پات

    بهش بگين نيومدي

    بگين هنوز دوستت داره

    با اين كه قيدشو زدي

    نشوني قبر منو

    بهش ندين خوب مي دونه

    مياد جاي هميشگي

    سر قرار تو رودخونه

     

     

     

     

     

    فراموشم نکن

    اسمت را براي هميشه در قلبم ننوشته بودم
    و عشقت را براي هميشه در دلم جاي نداده بودم
    ولي حالا که اين کارا کرده ام براي هميشه دوستت خواهم داشت
    وهيچگاه و در هيچ مکاني از کاغذ و برگه قلبم حذف نکرده و نخواهد کرد
    پس: دوست دارم
    دوست دارم يه عالمه دوست دارم به وسعت يه آسمون
    به وسعت سيارمون دوست دارم به خاطر مهربونيات؛
    به خاطر صبوريات دوست دارم نه در هوس بلکه مثل يه بت پرس
    راحتت کنم دوست دارم تا آخرين نفس؟


    Image hosting by TinyPic

    آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت است

    دوست واقعي شما کسي است که

    هيچ احتياجي به شما ندارد ، اما باز هم دوست شماست

    Image hosting by TinyPic

    نیش دوست بد تر ازنیش عقرب است
    پس بزن عقرب که دردش کمتر است


     Image hosting by TinyPic

    همیشه دل تان آبی ، روح تان سبز ، و عشق تان سرخ ِ آتشین باشد
    ـــــــــ
    فراموشم نکنید ، چون از فراموش شدن بیمناکم

    تقدیم به عاشقان بی کلام


     

     

    یادی از ما بکن:

     

     

    هر گاه دفتر محبت را ورق زدي، هر گاه در زير پايت صداي خش خش

     برگها را احساس كردي ،هر گاه در ميان ستارگان اسمان تك ستاره اي

     خاموش ديدي براي يك بار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از

      ته قلب بگو :